تبليغاتX
غریبه تنها
شـــعـــر و عــكــس هــاي عــاشــقــانــه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:50  توسط مرتضی | 

Entry for April 06, 2008 magnify

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:52  توسط مرتضی | 

 

 


 

Entry for August 20, 2007 magnify

My freind i will never let you down

I will put a smile where there was frown

When trouble comes,i will be right there

You will find that i truly ears...

I will be someone on whom you can depend

Not just for a time,but until the end

I will be strong,when you are weak

Your secrets,i intend to keep

I'll be there for the laughter and tears

As our freindship continues to grow through the years

I will never let you down

You can allways count on me!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط مرتضی | 
Entry for October 20, 2007 magnify

تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست دارم

تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نزيسته ام دوست دارم

براي خاطر عطر نان گرم

براي خاطر برفي كه آب مي شود

به خاطر نخستين گناه

به خاطر دو ست داشتن دوستت دارم

به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط مرتضی | 
Entry for September 21, 2007 magnify
This chain letter is real
so follow
the instructions
and something
good will happen!!





LISTEN TO THIS LETTER AND GOOD LUCK!!!!!




Sorry,
but this chain letter is for real.
When Anne Wichert got it for the first time,
she ignored it and a week later the love of her
life dumped her for no good reason so
BEWARE
,
and just send the stupid letter!!!!!!





The Lovers of the Heart

In order to form
a more perfect kiss,
enable the mighty hug to promote
to whom we please
but one kiss.

Article 1:

Statement of Love:
The Kiss
1.
Kiss on the hand
I adore you

2.
Kiss on the cheek

I just want to be friends

3.
Kiss on the neck

I want you

4.
Kiss on the lips

I love you

5.
Kiss on the ears

I am just playing

6.
Kiss anywhere else

lets not get carried away

7.
Look in your eyes

kiss me

8.

Playing with your hair

I can't live without you

9.
Hand on your waist
I love you to much to let you go

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:14  توسط مرتضی | 

!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 8:40  توسط مرتضی | 

در خلوت خود برايت گريه ها کردم

ولی اشکم را کسی نديد

با خود گقتم:

ای کاش خداوند احساس را آشکار تر می آفريد

تا دلت برايم می سوخت....

ای کاش.....................................................
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:5  توسط مرتضی | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:16  توسط مرتضی | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط مرتضی | 

تنهاترین من تنها نذار منو تنها سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه ی توام

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم من کم تحملم....

با گریه های تو روزای شادمو از یاد می برم اما چه فایده

می ترسم عاقبت از یاد تو برم کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشم های خیس این چشمه های غم

با گریه ی زیاد با خنده های کم انگار تا ابد با این بهونه ها

جای منو تو اند دیوونه خونه ها

حرفی بزن گلم من کم تحملم....

با من بمون گلم من کم تحملم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:10  توسط مرتضی | 

 

 

 

 

داشتم میرفتم تا با همه چیز خداحافظی کنم

داشتم میرفتم تا از این دنیا با تمام نیرنگها .بدیها وپستی هایش فرار کنم.گمان نمیکردم چشمی در جست وجوی من باشد.در راهی بودم که از انتهایش خبر نداشتم  وهر چه بیشتر ÷یش میرفتم .بیشتر رنج میبردم.از همه چیز دل بریده بودم .در انتظار مردن لحظه ها را سپری میکردم.

دیگر حتی افتادن برگ درختان هم مرا ناراحت نمیکرد.

دلم از سنگ شده بود وجودم سرد سرد.تنها برای خاک زنده بودم .من در نظر درختان گلها وزلالی چشمه ها مرده بودم.من با زندگی لج کرده بودم وزندگی هم به عکس العملهای من میخندید. حاضر نبودم که ببینم در زندگی شکست خوردم.تمام اشکها وحرفهایم را پشت غرورم پنهان کرده بودم.

نمی خواستم کسی برایم گریه کند.من تصور می کردم راهی برای بازگشت وجود ندارد.از سراسر وجودم غرور می جوشید که از بازگشتم خودداری میکرد.تا اینکه سحر بوی گلهای کنار جاده نظرم را جلب کرد.باد موسیقس زندگی را می نواخت ومن با گلها میرقصیدم .دیگر وازه زندگی برایم زیبا بود.زنده بودم تا زندگی کنم.افسوس که یک برگ پاییزی همه چیز را دو باره از من گرفت و باز در این دنیا تنهای تنها شدم.دلم می خواست فریاد بکشم وانتقام بگیرم.اما بر لبهای من ترانه سکوت جاری بود.از پشت پرچین سکوت به زندگی نگاه میکردم

دلم می خواست برگردم ولی داغ گلهای کنار جاده در دلم تازه می شد.

مجبور شدم در این راه بی پایان جلوتربروم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:39  توسط مرتضی | 
 

Entry for August 22, 2007

magnify
What's love?
When you are together with that special someone, you pretend to ignore that person. But when that special someone is not around, you might look around to find them.
At that moment, you are in
love.


Although there is someone else who always makes you laugh,
your eyes and attention might go only to that special someone.
Then, you are in
love.


Although that special someone was supposed to have called you long back, to let you know of their safe arrival,
your phone is quiet.
You are desperately waiting for the call!
At that moment, you are in
love.


If you are much more excited for one short e-mail from
that special someone than other many long e-mails,
you are in
love.

When you find yourself as one who cannot erase all the
messages in your answering machine because of one message
from that special someone, you are in
love.

When you get a couple of free movie tickets, you would
not hesitate to think of that special someone.
Then, you are in
love.

You keep telling yourself, "that special someone is just a friend", but you realize that you can not avoid that person's special attraction. At that moment, you are in
love.


While you are reading this page, if someone
appears in your mind,
then u are in
love with that person

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:37  توسط مرتضی | 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و

آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده

سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي

رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه

اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:21  توسط مرتضی | 

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای.

می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم؛

حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم،

آن گونه که هیچ کس چنین نکرده.

می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم،

نه اکنون، بلکه هر زمان که خودت می خواهی.

می خواهم رفیق شفیقت باشم، می خواهم تو را به اوج برسانم

خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم.

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست

نه آن روز خاص، که تمام روزهای سال.

به حرف هایت گوش خواهم داد.

نصیحتت می کنم.

هم بازی ات می شوم.

گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی.

در کنارت می مانم.

در آن زمان که آهنگ نبرد کنی،

ودر کشاکش مبارزه با زنگی

برایت دعا می کنم.

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم

که تاکنون داشته ای.

امروز، فردا و فرداهای دیگر

تا آخرین لحظه حیاتم

می پرسی چرا؟!

زیرا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تاکنون داشته ام!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:19  توسط مرتضی | 
آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!

روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و  آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....

وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!

ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....

به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و  تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب...... 

                                      

                               Go to fullsize image 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:17  توسط مرتضی | 
 

                        خداي من ، به كي بگم ؟ كي بشه از دنيا برم ؟

 

                        هميشه گريونه چشام . هميشه حيرونه نگام

 

                        بگو چرا قصر وفا ، هميشه ويرونه برام ؟

 

                        مي گن جووني تو هنوز ، چي مي گي از شادي بگو

 

                        نمي دونم كه بخت من ، از راحتي نبرده بو

 

                        روزا به فكر رفتنم ، شبا دچار موندنم

 

                        انگاري جا خوش كرده غم ، توي طنين خوندنم

 

                        واسه من بي سرپناه ،هيچ سقفي پيدا نمي شه

 

                        تو اين زمونه غريب ، هيچ دلي دريا نمي شه

 

                        شبا تا صبح دعا و اشك ، روزا تا شب غم و جنون

 

                        بهار ديگه تموم شده ، اومده باز فصل خزون

 

                        كاشكي كه اين ترانه ها ، هيچ جايي پيدا نمي شد

 

                        كاشكي  كه بين عاشقا ، هيچ كسي تنها نمي شد

 

                        دوباره بيت آخرو ، همون غم هميشگيم

 

                        هزار تا بيتم كه بشه ، درست نميشه زندگيم

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ، گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم  .. يار صاحبدلم كجايي گلم ؟؟                               

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:15  توسط مرتضی | 

I Love You

 

I love you with a permanence
That endures the passing years


I love you with a joyfulness
That subdues all doubts and fears


I love you with an honesty
That was born within my heart


I love you with the calm belief
That we will never part


I love you with a confidence
No earthly force can sever


I love you with the certainty
That I’ll cherish you forever


I love you with the humbleness
Of one who has been blessed


I love you with the reverence
Of all that word suggests


I love you with a fervor
That time cannot reverse


I love you with the truest love
That poets put to verse

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط مرتضی | 
 


Never fall in love again

 

 

Heaven is for every one

 

If you're old or if you're young

 

Baby you can't kiss the past goodbye

 

When I saw her in the night café

 

Just near by the Champs-Elysée

 

She looked so sad, she breaks my heart

 

She told me she will take the car

 

And drive to an unknown star

 

She falls in love with someone else not me

 

And I know my tears will never dry

 

When I heard her say just goodbye

 

I never said she guilty, guilty for my love

 

 

I'll never fall in love again

 

I never fall in love again

 

I will never give my heart away

 

Til my life will end

 

Baby, never fall in love again

 

Never fall in love again

 

There will never be another you

 

Girl please understand

 

 

It takes a woman, to make a man

 

Sometimes it's hard to understand

 

She took my heart away and let me go

 

I'll Never Fall In Love Again Lyrics on

 

And I'm too shy to let her know

 

She's like a rose in the snow

 

I wanna be her sunshine

 

The sunshine to her life

 

I never knew heaven could speak

 

But in my heart, there is a deep

 

There's a deep deep feeling just for you

 

And I know this tears will never dry

 

When I heard her say, just goodbye

 

I never said she guilty, guilty for my love

 

 

 

 

I'll never fall in love again

 

I never fall in love again

 

I will never give my heart away

 

Til my life will end

 

Baby, never fall in love again

 

Never fall in love again

 

There will never be another you

 

Girl please understand

 

 

 

 

 

I'll never fall in love again

 

I never fall in love again

 

I will never give my heart away

 

Til my life will end

 

Baby, never fall in love again

 

Never fall in love again

 

There will never be another you

 

Girl please understand

 

 

 

understand !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:1  توسط مرتضی | 
 

 

یادته یک روز بهم گفتی هروقت خا ستی گریه کنی برو زیره بارون که نکنه

 

یک نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده .............

 

گفتم اگه بارون نیامد چی؟

 

گفتی اگه چشمایه قشنگه تو بباره آسمون گریش می گیره......

 

گفتم :یه خواهش دارم وقتی آسمانه چشمام خاست بباره تنهام نزار

 

گفتی: به چشم.............حالا امروز دارم گریه میکنم اما آسمون

 

نمی باره ..........توهم دور دورا ایستادی و داری میخندی

اگه 1 روز چشمات پره اشک شد دونباله شونه ای گشتی تا گریه کنی

 

صدام کن قول میدم اشکاتا پاک کنم و منم باهات گریه کنم

 

اگه دونباله مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی...صدام کن قول ساکت بمونم

 

اگه دونباله خرابه ای گشتی تا نفرت را در اون دفن کنی

 

قلبم تنها خرابه وجوده توست

 

اگه 1روز صدات کردم که بهت نیاز دارم بهم نگوو کجایی !

 

فقط یک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن

 

 

ویلیام شکسپیر.......عشق چیست؟ 3 ثانیه نگاه.............3 دقیقه خنده...........

 

...............3روزشادی.........3هفته وفاداری .............3 ماه بیقراری...............

 

3 ساعت صفا......................... 3 سال انتظار.......... 30 سال تحمل..............

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:58  توسط مرتضی | 

 

گفتي از تو بگسلم دريغ و درد

                رشته وفا مگر گسستني ست ؟

بگسلم ز خويش و از تو نگسلم

                عهدعاشقان مگر شكستني ست

ديدمت شبي به خواب و سر خوشم

               وه مگر به خواب ها ببينمت

غنچه نيستي كه مست اشتياق

               خيزم وز شاخه ها بچينمت

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:53  توسط مرتضی | 

Some say love it is a river, that drowns the tender reed

Some say love it is a huger an endless, achiving need

I say love it is a flower and you it's only seed

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:49  توسط مرتضی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 18:23  توسط مرتضی | 

چشام و می بندم سعی میکنم یادم بره که خورشید چه جوری مسخره ام میکرد
 
یادم بره که جاده چه جوری فراموشم کرد،
 
یادم بره که ماه واسه چی و به چه جرمی از آسمونم کوچ کرد
 
انتظار دستهام دیگه بی معنی شده،سکوتم دردمو نمی فهمه 
 
واژه واژه ی حرفام به پیشواز مرگ احساسم می رن
 
مهربانی من واسه کسی معنــــــــــــــــــــــــــــی نداره
 
چشمام دیگه طاقت ندارن خسته شدن از اینکه اشک همیشه مهمون لحظه هاشون بود
 
غربت لابه لای ثانیه هام سایه انداخته مثل اینکه حالا حالا هم قصد رفتن نداره
 
توی تک تک رگهای بدنم یه شهِر،یه شهر پر از نفرت آدمهایی مثل خودم
 
خوش به حال پنجره هیچ وقت تنها نیست
 
 چون بارون رو داره که هر وقت دلش گرفت با هاش حرف بزنه
 
اما من چــــــــــــــــی؟!....
 
پاییز عمرم در به در دنبال من میگشت
 
 اما من یه ستاره ای کوچولو داشتم که کلبه ی تاریک قلبم رو روشن کنه
 
امــــــــــــــا حالا چی؟ستاره کوچولوی من رفته
 
و حالا سالهاست که من دارم در به در دنبال همون پاییز می گردم
 
اما پیداش نمیکنم
 
کار من دیگه تموم شده فقط منتظرم بیاد و جنازه ی افکارم رو تحویل بگیره 

+ نوشته شده در چهارشنبه